محمد بن على ظهيرى سمرقندى

13

سندباد نامه ( فارسى )

تا مغز مخالفانش بيند « 1 » * خرمن خرمن به كوه و گردر « 2 » 1 بخت بيدار او تا چون مشعله ، همه اجزا چشم كرده است ، چشم « 3 » حوادث در شبهاى فترت ، خيال « 4 » فتنه به خواب نديده است و دولت پايدار او تا « 5 » چون شمع به همه اعضا ، روى شده است ، چشم اقبال ، پشت نصرت در مضمار فتح مشاهده نكرده است . هركه در دولت او چون تنور « 6 » دهان به مدح و ثنا « 7 » گشاده است ، چون شمع همه تن ، زبان و چون شكوفه همه اعضا دهان « 8 » شده است و هركه چون سوسن ، ده زبان و چون لاله دو روى گشته است ، روزگارش به خنجر بيد « 9 » چون بنفشه زبان از قفا « 10 » بيرون كشيده است و چون لاله قبايش « 11 » از خون حنجر رنگين كرده « 12 » و به زبان حال با روزگار گفته « 13 » : بيت در مصاف قضا به خون عدوش * تا به شمشير بيد « 14 » گلگون باد 2 بنان او آن بحار است كه اگر بخار كند ، دست چنار بىزر بيرون نيايد . بيت دست چنار بىزر هرگز برون « 15 » نيايد * ابر ار به ياد دستش « 16 » بارد ز آسمان نم 3 و چشم اكمه نرگس بىبصر نماند و زبان اخرس سوسن ، سخنگوى گردد : بيت شود بينا به ديدار تو چشم اكمه نرگس * شود گويا به مدح تو زبان اخرس سوسن 4 اگر در محامد اخلاق و مآثر اعراق اين پادشاه ميمون سيرت همايون سريرت ، خوض و شروع افتد ، ابتدا به انتهاى آن نرسد و بدايت آن به نهايت نينجامد و اوايل آن از اواخر قاصر آيد « 17 » . بيت در مدح تو هرچه بيش كوشم * انديشه نمىشود مدوّر

--> ( 1 ) . آتش : بينى ( 2 ) . ازمير : دردر ( 3 ) . ازمير : « چشم » ندارد ( 4 ) . ازمير : « خيال » ندارد ( 5 ) . ازمير : « تا » ندارد ( 6 ) . ازمير : تنوره ( 7 ) . آتش : ثناى او ( 8 ) . آتش : دهن ( 9 ) . آتش : تيز ( 10 ) . آتش : راه قفا ( 11 ) . آتش : قباش ( 12 ) . آتش : كردست ( 13 ) . ازمير : و زبان حال با روزگار او گفته ( 14 ) . آتش : شمشيربند ( 15 ) . آتش : بيرون ( 16 ) . آتش : دست تو ( 17 ) . آتش : ماند